|
تابلو آرامش
پادشاهي جايزه بزرگي براي هنرمنداني گذاشت كه بتوانند به بهترين شكل آرامش را تصوير كنند. نقاشان بسياري آثار خود را به قصر فرستادند. آن تابلوها تصاويري بودند از جنگل به هنگام غروب، رودهاي آرام، كودكاني كه در خاك مي دويدند، رنگين كمان و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ پادشاه تمام تابلوها را بررسي كرد. اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب كرد. اولي تصوير درياچه آرامي كه كوه هاي عظيم، آسمان آبي را در خود منعكس كرده بودند. در جاي جايش مي شد ابرهاي كوچك و سفيد را ديد و اگر دقيق نگاه مي كردند در گوشه سمت چپ درياچه خانه كوچكي قرار داشت. پنجره اش باز بود. از دودكش آن دود برمي خاست. تصوير دوم نيز كوه ها را نمايش مي داد، اما كوه ها ناهموار بود. قله ها تيز و دندانه اي بود و آسمان بالاي كوه ها به طور بي رحمانه اي تاريك بود و ابرها آبستن آذرخش. تگرگ و باران سيل آسا بود. اين تابلو با تابلوهاي ديگر هيچ هماهنگي نداشت. اما وقتي آدم با دقت به تابلو نگاه مي كرد، در بريدگي صخره اي، جوجه پرنده اي را مي ديد، آنجا در ميان غرش وحشيانه ي طوفان، جوجه گنجشكي آرام نشسته بود. پادشاه درباريان را جمع كرد و اعلام كرد كه برنده ي مسابقه بهترين تصوير آرامش، آرامش تابلو دوم است. بعد توضيح داد كه: آرامش آن چيزي نيست كه در مكاني بي سر و صدا، بي مشكل، بي كار سخت يافت شود، چيزي است كه مي گذارد در ميان شرايط سخت، آرامش در قلب ما حفظ شود، اين تنها معناي حقيقي آرامش است.
+ نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388 14:51 توسط نازآفرین |
تفنگت را زمین بگذار که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار من اما پيش اين اهریمنی ابزار بنيانکن، زبان آتش و آهن، بیا بنشین، بگو، بشنو سخن، شايد برادر، ای برادر! تو از آيين انسانی چه میدانی؟ گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جويی و حق با تست اگر این بار شد وجدان خوابآلودهات بیدار فریدون مشیری
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 22:14 توسط نازآفرین |
نیایشی زیبا از"جک ریمر"یکی از نویسندگان معاصر "خداوندا ما نمی توانیـم به درگاه تـو دعا کـنیم تا جنگ را پایان بخشی، زیرامی دانیـم دنیا را به ایـن شکـل آفـریده ای و انسان خود قادر است جادۀ صلح را هموار کند." زیرا مـنابعی به ما عـطا کرده ای که در صـورت استفادۀ عاقلانه از آن می تواند تمام دنیا را تغذیه کند." زیرا به ما دیدۀ بصیرت داده ای تا بتوانیم خوبی ها ی تمام انسانها را ببینیم." زیراتوانایی از بین بردن نابسامانی ها را به ما عطاکرده ای." زیرابه ماقدرت تفکرداده ای تابه وسیلۀ آن راه علاج بیماریها راکشف کنیم." به ما شـهامـت،قـدرت،اراده،آگاهی،عـزمی راسـخ، صبـر،ایـمان و تاب تحمـل سخـتی ها را عطا کنی تا دیگـر لازم نباشـد بگوییـم، خدایا ما را به آرزوهایمان بـرسـان ... + نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 23:25 توسط نازآفرین |
حق نام ديگر من بود... پيش از آنكه انسان پا به زمين بگذارد، خدا تكه اي خورشيد و پاره اي ابر به او داد و فرمود: آي، اي انسان زندگي كن و بدان كه در آزمون زندگي اين ابر و اين خورشيد فراوان به كارت مي آيد. انسان نفهميد كه خدا چه مي گويد، پس از خدا خواست تا گره ندانستنش را قدري باز كند. خداوند گفت: اين ابر و اين خورشيد ابزار كفر و ايمان توست. زمين من آكنده از حق و باطل است، اما اگر حق را ديدي، خورشيدت را به در كش، تا آشكارش كني؛ آن گاه مؤمن خواهي بود. اما اگر حق را بپوشاني، نامت در زمره كافران خواهد آمد. انسان به دنيا آمد، اما هرگاه حق را پيشاروي خود ديد، چنان هراسيد كه خورشيد از دستش افتاد. حق تلخ بود، حق دشوار بود و ناگوار، حق سخت و سنگين بود. انسان حق را تاب نياورد. پس هر بار كه با حقي رويارو شد، آن را پوشاند، تا زيستنش را آسان كند. فرشته ها مي گريستند و مي گفتند: حق را نپوشان، حق را نپوشان، اين كفر است. اما انسان هزاران سال بود كه صداي هيچ فرشته اي را نمي شنيد. انسان كفران كرد و كفر ورزيد و جهان را ابرهاي كفر او پوشاند. انسان به نزد خدا باز خواهد گشت. اما روز واپسين او ((يوم الحسره)) نام دارد. و خدا خواهد گفت: قسم به زمان كه زيان كردي، حق نام ديگر من بود. عرفان نظرآهاري- (پيامبري از كنار خانه ما رد شد) + نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388 15:1 توسط نازآفرین |
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 15:3 توسط نازآفرین |
من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه بر می خیزند ... الهی الهی الهی حول حالنا الی احسن الحال... عهد ما با ... تحول و پیشرفت... + نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 14:41 توسط نازآفرین |
هر روز خورشيد به اميد رساندن اين پيام خداوند از نردبان شب بالا مي آيد كه : من ترا بخشيدم ... خودت را ببخش... شاد باش و بخند و دوباره آغاز كن ... . . . يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبر اليل و النهار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الي احسن الحال اي حاضر در همه ي لحظه ها حال ما را به نيكوترين "حال" دگرگون فرما... آمين با آرزوي "بهترين ها" براي همه ي همراهان عزيز + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 20:14 توسط نازآفرین |
خوشبختي ... همه ما خودمان را چنين متقاعد ميكنيم كه با ازدواج زندگي بهتري خواهيم داشت، وقتي بچه دار شويم بهتر خواهد شد، و با به دنيا آمدن بچههاي بعدي زندگي بهتر... ولي وقتي ميبينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند، خسته ميشويم. بهتر است صبر كنيم تا بزرگتر شوند. فرزندان ما كه به سن نوجواني ميرسند، باز كلافه ميشويم، چون دايم بايد با آنها سروكله بزنيم. مطمئناً وقتي بزرگتر شوند و به سنين بالاتر برسند، خوشبخت خواهيم شد. با خود ميگوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه : همسرمان رفتارش را عوض كند،يك ماشين شيكتر داشته باشيم، بچه هايمان ازدواج كنند، به مرخصي برويم و در نهايت بازنشسته شويم... حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد. اگر الآن نه، پس كي؟ زندگي همواره پر از چالش است. بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل، شاد و خوشبخت زندگي كنيم. خيالمان ميرسد كه زندگي، همان زندگي دلخواه، موقعي شروع ميشود كه موانعي كه سر راهمان هستند ، كنار بروند: مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم ميكنيم، كاري كه بايد تمام كنيم، زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم، بدهيهايي كه بايد پرداخت كنيم و ... بعد از آن زندگي ما، زيبا و لذت بخش خواهد بود! بعد از آنكه همه اينها را تجربه كرديم، تازه مي فهميم كه زندگي، همين چيزهايي است كه ما آنها را موانع ميشناسيم. اين بصيرت به ما ياري ميدهد تا دريابيم كه جادهاي بسوي خوشبختي وجود ندارد. خوشبختي، خودٍ همين جاده است. پس بياييد از هر لحظه لذت ببريم. براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم: در انتظار فارغ التحصيلي، بازگشت به دانشگاه، كاهش وزن ، افزايش وزن، شروع به كار، ازدواج، شروع تعطيلات، صبح جمعه، در انتظار دريافت وام جديد، خريد يك ماشين نو، باز پرداخت قسطها، بهار و تابستان وپاييز و زمستان، اول برج، پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون، مردن، تولد مجدد و... خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد... هيچ زماني بهتر از همين لحظه براي شاد بودن وجود ندارد. زندگي كنيد و از حال لذت ببريد. اكنون فكر كنيد و سعي كنيد به سؤالات زير پاسخ دهيد: 1. پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد. 2. برندههاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد. 3. آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كساني هستند؟ 4. آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد. نميتوانيد پاسخ دهيد؟ نسبتاً مشكل است، اينطور نيست؟ نگران نباشيد، هيچ كس اين اسامي را به خاطر نمي آورد. روزهاي تشويق به پايان ميرسد! نشانهاي افتخار خاك مي گيرند! برندگان به زودي فراموش ميشوند! اكنون به اين سؤالها پاسخ دهيد: 1. نام سه معلم خود را كه در تربيت شما مؤثر بودهاند ، بگوييد. 2. سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز به شما كمك كردند، نام ببريد. 3. افرادي كه با مهربانيهايشان احساس گرم زندگي را به شما بخشيدهاند، به ياد بياوريد. 4. پنج نفر را كه از هم صحبتي با آنها لذت ميبريد، نام ببريد. حالا ساده تر شد، اينطور نيست؟ افرادي كه به زندگي شما معني بخشيدهاند، ارتباطي با "ترينها" ندارند،ثروت بيشتري ندارند، بهترين جوايز را نبردهاند، ... آنها كساني هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همانهايي كه در همه شرايط، كنار شما ميمانند . كمي بيانديشيد. زندگي خيلي كوتاه است. و شما در كدام ليست قرار داريد؟ نميدانيد؟ اجازه دهيد كمكتان كنم. شما در زمره مشهورترين نيستيد...، اما از جمله كساني هستيد كه براي درميان گذاشتن اين پيام در خاطرمن بوديد... منبع: اينترنت + نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387 21:50 توسط نازآفرین |
گاه باید سکوت کرد ... و شنید ...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 23:47 توسط نازآفرین |
اي مهرت خانه نشين قاب دلم ، براي كل لحظات و تا ابد در بند بند حس وجودم مريي بمان ... در اوج سردرگمي و ناآرامي مرا از آرامش لبريز كردي ... اي مهربان ، از تبرك قدرت برزبان آوردن نامت از شوق سر ميروم ، تا اوج پر ميكشم و باز تو را شكر ميكنم ... افسانه فرپور + نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387 11:14 توسط نازآفرین |
|